تبليغاتX
> Congratulations!


بارون نقره ای

بارون نقره ای
عشق به زندگی
عشق منی

می شی برام ماه شبای بی سحر؟

می شی برام ستاره راه سفر؟

ولی بدون هر جا باشی مال منی

بدون اگه برای من هم نباشی عشق منی.


موضوع :
| *| نوشته شده در جمعه چهارم مرداد 1387 و ساعت 0:29 قبل از ظهر توسط امین |
بوسه

عاشقانه تر زیر این باران بمان ابر را بوسیده ام تا بوسه بارانت کند


موضوع :
| *| نوشته شده در جمعه چهارم مرداد 1387 و ساعت 0:26 قبل از ظهر توسط امین |
عشق ودوستی

عشق ودوستی

مثل گنجشکی میمونه که اگر محکم بگیریش می میره

اگر شل بگیریش می پره

پس جوری بگیرش که تو دستات خوابش ببره


موضوع :
| *| نوشته شده در دوشنبه سی و یکم تیر 1387 و ساعت 2:55 بعد از ظهر توسط امین |
آرزویم این است

آرزویم این است:

نتراود اشک در چشم تو هرگز

مگر از شوق زیاد.نرود لبخند از عمق نگاهت هرگزو به اندازه هر روز تو عاشق باشی عاشق انکه تورا میخواهد وبه لبخند تو از خویش رها میگیردد و تو را دوست بدارد به همان اندازه که دلت میخواهد...


موضوع :
| *| نوشته شده در دوشنبه سی و یکم تیر 1387 و ساعت 2:49 بعد از ظهر توسط امین |
قلب

خواب می بینی با کشتی میری شرق

برایت سفر خوبی آرزومندم

میرم دختری رو پیدا کنم که تو چشماش ابر داره

رنگین کمان شکست به بال آسمون

نشونم نمی دی..........

کجا دختری با ابر در چشمان رو پیدا کنم؟

 

 www.baroon-silver.blogfa.com www.baroon-silver.blogfa.com www.baroon-silver.blogfa.com

 

در زندگی بی محابا عمل کردم.....

ولی منو زندانی کردن ودر سرمای بیرون کتک زدن

و بهت تلفن می کنم

تمام صورت حسابهام پرداخت شده ء ولی تلفنم قطعه

بعد آنچه منتظرش بودم می شنوم

و باعث میشه دوباره لبخند بزنم

و به مواقعی فکر می کنم که صبرم تمام شده بود

بعد مجدد صداتو می شنوم

یه وقتهایی تحملم تمام شده بود

و دوباره به تو فکر می کنم

 

www.baroon-silver.blogfa.com www.baroon-silver.blogfa.com www.baroon-silver.blogfa.com

 

دوباره سرم کلاه گذاشت

سعی کرد قلبم را بدزده

همیشه غافلگیرم می کند

پشت اون چشمان آبی کودکانه پنهان می شد.

فکر میکردم میدونم

چطور می تونی بیرحم باشی؟

همیشه در مورد توست

به گمانم فقط احمقی دل شکسته ام


موضوع :
| *| نوشته شده در چهارشنبه نهم اسفند 1385 و ساعت 10:51 بعد از ظهر توسط امین |
بنام عشق زیباترین دروغ دنیا

بنام عشق زیباترین دروغ دنیا

 

خیلی وقته که ازت خبر ندارم

 

خیلی وقته که تو رفتی از کنارم

 

خیلی وقته که دیگه آروم ندارم

 

خیلی وقته که دیگه همسفر ابر بهارم

 

خیلی وقته که دیگه ازت بریدم

 

رنگ اون چشمای نازتو ندیدم

 

خیلی وقته که دیگه نگات نکردم

 

بجز اسم نازتوهیچ اسمی رو صدا نکردم

 

خیلی وقته که تو هم صدام نکردی

 

واسه دلخوشی به من نگاه نکردی

 

خیلی وقته که میگی دوست ندارم

 

خیلی وقته که منم یه بیقرارم

 

خیلی وقته که دیگه دلوگرفتی

 

همه ی زندگیمو ازم گرفتی

 

خیلی وقته که دیگه چشات سیاه نیست

 

خیلی وقته که دیگه دلت باهام نیست

 

خیلی وقته تو منو کنار گذاشتی

 

دلمو تو خط انتظار گذاشتی

 

خیلی وقته تو شدی مال غریبه

 

به خدا این دل من هنوز اسیره

 

www.baroon-silver.blogfa.com

 


موضوع :
| *| نوشته شده در چهارشنبه یازدهم بهمن 1385 و ساعت 9:17 بعد از ظهر توسط امین |
بوی گل

بوی گل

هنگامی که خورشید در انتظار طلوع است ، بوی گل فضا را عطر آگین می کند.

و من بر سجاده نماز می ایستم. آن نسیم صبحگاهی بوی خوش تو را از لا به لای

شکوفه های گیلاس و سیب به مشامم می رسد و من سرشار از نشاط می شوم.

با این که هر لحظه ، در هر جایی با منی ، ولی من بی قرار توأم .

مثل ماهی که از آب بیرون افتاده و برای چشیدن یک قطره آب سجده می کند .

همانند پرنده ای که در قفس اسیراست و برای آزادی دعا می خواند.

www.baroon-silver.blogfa.com

 

 


موضوع :
| *| نوشته شده در سه شنبه سوم بهمن 1385 و ساعت 2:52 قبل از ظهر توسط امین |
یا حسین

www.baroon-silver.blogfa.com

زنگ اشتر ساز ماتم می زند

شعله بر هستی عالم می زند

از صدای زنگ او ساز بلا

صحبت از ماه غم و کرببلا

هیچ میدانی که با رنج و مهن

از کدامین کربلا گویم سخن...

 

 


موضوع :
| *| نوشته شده در سه شنبه سوم بهمن 1385 و ساعت 2:1 قبل از ظهر توسط امین |
رهایی

رهایی

بی هدف از کوچه ها می گذرم ،

جز صدای خسته گام هایم به روی برگ های زرد ،

دیگر آواز عابری به گوش نمی رسد .

از روز تنهایی دست هایم را داخل جیب هایم فرو می برم می فشارم بر لبم مهر سکوت زده اند.

در داخل سینه ام ، مرغ جوانی بال ، بال می زند.

اما او هم مانند دیگر رمقی ندارم

می روم اما خود نیز نمی دانم به کدامین سرزمین !

دیگر حتی زمین را هم در زیر گام های خود احساس نمی کنم !

دلم می خواست آزاد زندگی کنم چنانکه از خود نیز رها باشم.


موضوع :
| *| نوشته شده در دوشنبه بیست و پنجم دی 1385 و ساعت 2:8 قبل از ظهر توسط امین |
با من مهربان باش

 

با من مهربان باش

به هنگام غروب غمگین ،

دستهایم را به مخمل نیلگون آسمان

خواهم کشید

و خورشید را به جشن ستاره ها خواهم برد

وبه دریا خواهم گفت:

                       با من مهربان باش !

و با چوب بلند زیتون

                       بر شنهای ساحل خواهم نوشت که:

             خوب دوستت دارم !

 


موضوع :
| *| نوشته شده در شنبه بیست و سوم دی 1385 و ساعت 4:25 بعد از ظهر توسط امین |
به نام آنکه جمیل است و دوستدار جمال

به نام آنکه جمیل است و دوستدار جمال

زندگی مانند دریایی متلاطم است و تنها کسانی می توانند به ساحل نجات برسند که قلباً به خدا توجه داشته باشند و تنها به او توکل کنند.

در خیالم زندگی را می نگارم

رنگهایی هم ، کنارش می گذارم

در خیال من

زندگی رود زلالی در خیابان وجود است

یا که برگ سبز رنگی در میان جوی رود است

زندگی رنگین کمانی در میان آسمان است

نیکی ولطف و صفا ، رنگهایی از همین رنگین کمان است

زندگی ، همچون نسیمی در میان کوهساراست

یا که شمعی پر فروغ و استوار است

زندگی گلبرگی از لطف خداست

زندگی آوای مهر کبریاست

زندگی اسب سفیدی در خیال کودکان است

در حقیقت زندگی درسی برای امتحان است

 


موضوع :
| *| نوشته شده در چهارشنبه بیستم دی 1385 و ساعت 8:52 بعد از ظهر توسط امین |
به نام تنها پناه آشفتگان

 

به نام تنها پناه آشفتگان

دیار سرنوشت.

تقدیم به تمامی آنانی که هنوز تکه ای از آسمان

در چشمانشان ، جرعه ای از دریا در دستانشان

تجسمی زیبا از خاطره گل های سرخ در معبد ارغوانی

دل هایشان به یادگار مانده است.

 


موضوع :
| *| نوشته شده در چهارشنبه بیستم دی 1385 و ساعت 8:49 بعد از ظهر توسط امین |
خداوند شهر عشق را به انسان داد

خداوند شهر عشق را به انسان داد تا به وسیله آن بتواند به سوی آسمان پرواز کند. بزرگترین اقتدار هر کسی تسلط بر فکرست. تا بر خود مسلط شود و تا بر جهان تسلط یابد


موضوع :
| *| نوشته شده در چهارشنبه بیستم دی 1385 و ساعت 8:42 بعد از ظهر توسط امین |
I LOVE YOU


موضوع :
| *| نوشته شده در دوشنبه هجدهم دی 1385 و ساعت 3:25 بعد از ظهر توسط امین |
خوش به حال آسمون

خوش به حال آسمون كه هر وقت دلش بگيره بي بهونه مي باره ... به كسي توجه نمي كنه ... از كسي خجالت

نمي كشه ... مي باره و مي باره و ... اينقدر مي باره تا آبي شه ... ‌آفتابي شه ...!!! کاش ... کاش مي شد مثل

 آسمون بود ... كاش مي شد وقتي دلت گرفت اونقدر بباري تا بالاخره آفتابي شي ... بعدش هم انگار نه انگار كه

 بارشي بوده


موضوع :
| *| نوشته شده در سه شنبه دوازدهم دی 1385 و ساعت 8:26 بعد از ظهر توسط امین |
این 2 تا دارن چیکار می کنن؟

www.baroon-silver.blogfa.com


موضوع :
| *| نوشته شده در پنجشنبه بیست و پنجم آبان 1385 و ساعت 7:29 بعد از ظهر توسط امین |
می دونم دلت گرفته

می دونم دلت گرفته........من برات سنگ صبورم چی شده تنها نشستی.........مثل تو از همه دورم واسه من زندگی سرده........نکنه تو هم غریبی کاش می شداشکاتوپاک کرد........بمیرم تو هم بریدی چه تبسم قشنگی........وقتی به غمها بخندی آخه ارزشی نداره........دل به این دنیا ببندی نازنین دنیا همینه........اونکه خواب بود بدترینه نکنه تنهات گذاشته........آخره عشقها همینه میدونی چقدر عزیزه........قطره سپید شبنم مثل اون اشکای نازت.......رو تن گلهای مریم نازنین خدا بزرگه........غم واز خودت جدا کن بدونكه با توبودن مثل ستاره زيبا ست....

(مطلبی زیبایی از یلدا خانم گل)

 


موضوع :
| *| نوشته شده در یکشنبه بیست و یکم آبان 1385 و ساعت 11:36 بعد از ظهر توسط امین |
اگه قرار باشه

اگه قرار باشه من هم مثله jul vern دور دنیا رو بگردم ترجیع میدم دوره تو بگردم چون تو دنیای منی

www.baroon-silver.blogfa.com

 


موضوع :
| *| نوشته شده در یکشنبه بیست و یکم آبان 1385 و ساعت 11:8 بعد از ظهر توسط امین |
تو در قلبه منی


موضوع :
| *| نوشته شده در چهارشنبه هفدهم آبان 1385 و ساعت 1:11 بعد از ظهر توسط امین |

دل من دير زماني است كه مي پندارد/دوستي نيز گلي است/مثل نيلوفرو ناز/ساقه طردوظريفي دارد/بي گمان سنگ دل است آنكه روا مي دارد/جان اين ساقه ي نازك را/دانسته بيازارد

مطلب زیبایی از شیوا جون


موضوع :
| *| نوشته شده در چهارشنبه نوزدهم مهر 1385 و ساعت 7:7 بعد از ظهر توسط امین |
شيشه

تصور كن تو يك دنياي شيشه اي زندگي ميكني.پس هيچ وقت به كسي سنگ ننداز.چون اولين شيشه اي كه مي شكنه شيشه ي خودته

( بازم مطلب زیبایی از شیوا جون)


موضوع :
| *| نوشته شده در چهارشنبه نوزدهم مهر 1385 و ساعت 7:3 بعد از ظهر توسط امین |
چند تا عروسک خوشگل و مامانی


موضوع :
| *| نوشته شده در شنبه پانزدهم مهر 1385 و ساعت 7:22 بعد از ظهر توسط امین |

بیا تا با بوسه ات از زانوی خراشیده تا قلب شکسته ام درمان شود

                                  


موضوع :
| *| نوشته شده در شنبه پانزدهم مهر 1385 و ساعت 7:10 بعد از ظهر توسط امین |
تقدیم به غریبه که دلم برای بودنش به اندازه ی ستاره ها تنگه ...

تقدیم به غریبه که دلم برای بودنش به اندازه ی ستاره ها تنگه ...

در هجوم سخت تند باد

یک نفر با یک چراغ از ره رسید

او اگرچه بیگانه اما آشنا بود !

در درون قلب تنهایم یک بغل یاس و اقاقی بود

و من با هر چه پاکی و صداقت دل به او دادم ....

دوستت دارم غریبه


موضوع :
| *| نوشته شده در شنبه پانزدهم مهر 1385 و ساعت 7:9 بعد از ظهر توسط امین |
ای وای از آن همه احساس

رفتمو تنهات می زارم با یک دنیا گله واسه دست کشیدن از عشقت چاره شد فاصله

روزی که چشم ها تو دیدم چشم از همه گریدم اما دریق از عشق تو

دیگه تمومه شادی حرومه به قلب خستم زدی نشونه جونم

دیگه نمی خوام دل دیونه از خا طراتم چیزی بمونه جونم

ای وای از آن همه احساس شد پرپر نگاه تو حیف از دلی که با جونم می رفت به راه تو

حالا که دست دل سنگت رو شد واسه دله خستم می خوام بدونی چشم ما مو به روی تو بستم

رفتی و قلب تو تنهاست بین این همه سیاهی حالا ببین به بدون من چه سخته بی پناهی

روزی دل کندی از من گفتی آسونه رفتن اما دریق از عشق من

دیگه ندارم عشق به سینه تو قلبه ضخمیم نشسته کینه ای وای

دیگه نمی خوام بمونه یادم عشق سیاهت داره به بادم ای وای

 

ای وای از آن همه احساس شد پرپر نگاه تو حیف از دلی که با جونم می رفت به راه تو

حالا که دست دل سنگت رو شد واسه دله خستم می خوام بدونی چشم ما مو به روی تو بستم

ای وای از آن همه احساس شد پرپر نگاه تو حیف از دلی که با جونم می رفت به راه تو

حالا که دست دل سنگت رو شد واسه دله خستم می خوام بدونی چشم ما مو به روی تو بستم

دیگه تمومه شادی حرومه به قلب خستم زدی نشونه جونم

 

ای وای از آن همه احساس شد پرپر نگاه تو حیف از دلی که با جونم می رفت به راه تو

حالا که دست دل سنگت رو شد واسه دله خستم می خوام بدونی چشم ما مو به روی تو بستم

 


موضوع :
| *| نوشته شده در شنبه هشتم مهر 1385 و ساعت 1:21 بعد از ظهر توسط امین |
به نامش و به یادش

طلوع سپیده نخستین روز خوشبختی مشترک خود را

جشن میگیرند با تشریف فرمایی خود خاطره این

جشن را جاودانه سازید


موضوع :
| *| نوشته شده در چهارشنبه بیست و نهم شهریور 1385 و ساعت 5:54 بعد از ظهر توسط امین |
از کجا آغاز کنم

از کجا آغاز کنم ِ بیان قصه ای که گویای عظمت و شکوه یک دوستی

باشد قصۀ دوستی شیرینی که از دریا کهنسال تر است.

حقیقتی ساده از عشقی که تو برایم به ارمغان آوردی و تو همانند باران

تابستانی که زمین را به سطحی درخشان مبدّل می سازد ، به دنیای

من را پیدا کردی و زندگی مرا درخشان کردی.

تو به دنیای من مفهوم بخشیدی ، تو قلب مرا از دوستی خوب

لبریز کردی ، آنگونه که هر جا بروم ، تنها نخواهم بود...


موضوع :
| *| نوشته شده در چهارشنبه بیست و نهم شهریور 1385 و ساعت 5:46 بعد از ظهر توسط امین |
دور

 

من پا به پای موکب خورشید

یک روز تا غروب سفر کردم

دنیا چه کوچک است !

وین راه شوق و غروب چه کوتاه؟

تنها دو روز راه میان زمین و ماه !

 

اما

     من و تو دور

آن گونه دور دور که اعجاز عشق نیز

ما را به یک یکدیگر نرساند

                                    ز هیچ راه.

آه !


موضوع :
| *| نوشته شده در چهارشنبه بیست و نهم شهریور 1385 و ساعت 5:43 بعد از ظهر توسط امین |
همیشه با تو

 

معنای زنده بودن من با تو بودن است

نزدیک و دور

                سیر و گرسنه

                                  رها و اسیر

                                                دلتنگ و شاد

آن لحظه ای که بی تو سمر آید مرا مباد !

مفهوم مرگ من

در راه سرافرازی تو در کنار تو

مفهوم زندگی است .

معنای عشق نیز

در سر نوشت من:

با تو همیشه با تو

                       برای تو

                                 زیستن


موضوع :
| *| نوشته شده در چهارشنبه بیست و نهم شهریور 1385 و ساعت 5:41 بعد از ظهر توسط امین |
قطره

قطره ها چشم انتظاران هم اند

چون به هم پیوست جان ها بی غم اند

هر حبابی دیده ای در جست و جوست

چون رسد هد قطره گوید :دوست ! دوست !


موضوع :
| *| نوشته شده در چهارشنبه بیست و نهم شهریور 1385 و ساعت 5:36 بعد از ظهر توسط امین |
مطالب قبلي امروز : [fulldatetoday]
افراد آنلاین :  نفر
بازديد های امروز : [today]
بازديد های ديروز : [lastday]
كل بازديد ها : [all]
كل مطالب : [totalpost]
كل نظر ها : [totalcomment]
ايجاد صفحه : [generation] ثانيه