تبليغاتX
> Congratulations!


بارون نقره ای

بارون نقره ای
عشق به زندگی
خدایا


خدایا!

ذهنم پریشان است،

قلبم بی قرار است،

افکارم شوریده اند و

درمانده ام.

پس رشته زندگی ام را

به دست های امن تو می سپارم

آن گاه توفان می خوابد

و آرامش تو، حکمفرما می شود.

O God!

My mind is disconsolate

My thoughts are berserk

I'm forlorn

So I give my life control

To your safe hands

Then stream goes

And your solace dominates.

 


موضوع :
| *| نوشته شده در چهارشنبه بیستم آبان 1388 و ساعت 2:18 بعد از ظهر توسط امین |
احساس خوشبختی


حکیمی گفته است برای احساس خوشبختی به هیج واقعه بیرونی نیاز نیست خوشبختی کیفییتی ازذهن است که اندیشه اززمان لذت میبرد هرگز کسی به موفقیت نرسیده است مگر اینکه درگوشه ای ازوخود خودبه جیزی برترازشرایط زمانه ایمان داشته است

There is no need to happenings to feel the luck, luck comes from our minds because the mind enjoy from time, nobody was successful unless in his mind he believes sth with


موضوع :
| *| نوشته شده در چهارشنبه بیستم آبان 1388 و ساعت 2:17 بعد از ظهر توسط امین |
تمام لحظه ها زیبا هستند


تمام لحظه ها زیبا هستند . این تو هستی که باید پذیرنده باشی و آماده تسلیم... تمام لحظه ها سرشار از نعمت اند. این تو هستی که باید توانایی دیدن داشته باشی..... تمام لحظه ها با نیایش همراهند. اگر همه را با سپاسی ژرف بپذیری هیچ مشکلی پیش نخواهد آمد. اوشو

All moments are beautiful; you should accept and be ready to deference. All moments are full of gifts, you should see...all moments are full of invocation, if you accept all with a deep thank, there will be no problem.


موضوع :
| *| نوشته شده در چهارشنبه بیستم آبان 1388 و ساعت 2:16 بعد از ظهر توسط امین |
آرامش


دیگران را ببخشید نه به این علت که آنها لیاقت بخشش ترا دارند به این علت که تو لیاقت آن را داری که آرامش داشته باشی.(من می خواهم او را با تمام بدیها و نامردیهایش ببخشم چون واقعا احتیاج به آرامش دارم)

Forgive the others, not for that they have aptitude of your forgiveness, just for this, that you have aptitude of solace. (I want to forgive him with all his being bad and dastard because really I need solace.)


موضوع :
| *| نوشته شده در چهارشنبه بیستم آبان 1388 و ساعت 2:14 بعد از ظهر توسط امین |
بی من


بی من اگر آرامی ، من نمی خواهم کنارم باشی

با شکست قلبم تو اگر پیروزی، آرزوی دل من نیز کامیابی توست

من تنها به تو می اندیم که مبادا خاری به دلت ریش آرد

If you are in calm without me, I don't want you be with me

If you are winner with breaking my heart, my heart wish is your success

I just think about you (I am just worry about you) that a bur don't hurt your heart


موضوع :
| *| نوشته شده در چهارشنبه بیستم آبان 1388 و ساعت 2:11 بعد از ظهر توسط امین |
دیدار


ما دو تن مغررو

هر دو از هم دور

وای در من تاب دوری نیست

ای خیالت خاطر من را نوازشبار

بیش از این در من صبوری نیست

بی تو من بی تاب بی تابم

من به دیدار تو می آیم

We are two prideful

Far apart each other

I haven't vim of being apart

O that your dream fondling my mind

I am so impatient without you

I am coming to see you


موضوع :
| *| نوشته شده در چهارشنبه بیستم آبان 1388 و ساعت 2:9 بعد از ظهر توسط امین |
اگه از ياد تو رفتم...


اگه از ياد تو رفتم... اگه از ياد تو رفتم اگه رفتي تو زدستم اگه ياد ديگروني ...من هنوز عاشقت هستم با وجود اينكه گفتي ...ديگه قهري تا قيامت با تموم سادگي هام/ گفتم اما.... به سلامت شايد اين خوابه كه ديدم ...هر چه حرف از تو شنيدم قلب ناباور من گفت من به عشقم....نرسيدم! پيش از اين نگفته بودي ... غير من كسي رو داري توي گريه توي شادي ....سر رو شونه هاش بذاري تو رو مي بخشم و هرگز ديگه يادت نمي افتم.... برو زيباي عزيزم ... تو گروني ... من چه مفتم

If you forget me...if you forget me, if you leave me, if you are for others...I love you yet despite that you said you huff with all my purities for ever/I said but...bye! May this is just a dream...what I heard from you my beliefless heart said I didn't receive to my love! You didn't say before...that you have another one in your laughing in your crying except me...if you rest your head in my shoulders I forgive you and never remind you...go my beautiful darling...you are expensive ...I am gratis


موضوع :
| *| نوشته شده در چهارشنبه بیستم آبان 1388 و ساعت 2:8 بعد از ظهر توسط امین |
من بي پناهم

من بي پناهم تو بي گناهي - دل به تو دادم ، چه اشتباهي- از تو كشيدم شكل كبوتر - نقاشي ام رو بگذار و بگذر- تو اين نبودي، من بد كشيدم - آخه دلت رو هرگز نديدم- تو بي گناهي، من بي پناهم - ايمن بماني از اشك و آهم

I am shelterless you are innocent, I gave my heart to you, what a wrong, I paint a pigeon from you, leave my painting and pass, you were not such this I painted badly, because I didn't see your heart never, you are innocent I am shelterless, stay safe from my tears and woe...


موضوع :
| *| نوشته شده در چهارشنبه بیستم آبان 1388 و ساعت 2:7 بعد از ظهر توسط امین |
بهتره هرگز ازدستش ندی

ببین

 اگه یک تیر داشتی

یه یه فرصت

تا چیزایی رو که همیشه خواستی بدست بیاری

در یک لحظه

میچسبیدی بهش یا میذاشتی از دست بره

دستاش عرق کرده زانوهاش سست شده بازوهاش سنگین شده

بالا اورده اسپاگتی مامانشو رو پیژامه اش

عصبیه ولی ظاهرا آروم و آماده اس

که بمب بندازه ولی داره یادش میره چی نوشته

صدای جمعیت در اومده دهنش رو باز میکنه ولی حرفی بیرون نمیاد

داره خفه میشه

همه دارن دستش میندازن

وقت داره تموم میشه

وقت تموم شد

برگرد به واقعیت اوه چقدر جاذبه شدیده

اوه خرگوش اونجاست خف کرده

خیلی عصبانیه به این سادگیا تسلیم نمیشه

نه دیگه موفق نمیشه

میدونه تمام امیدش به این رشته هاست

اینا مهم نیست اون عالیه و اینو میدونه

ولی درهم شکسته و غمگینه و فقط خودش میدونه

وقتی برگرده به خونه متحرکش دوباره میره تو کار گاهش

اره

همین رپ لعنتی پس بهتره این لحظه رو بقاپه

و امیدوار باشه که ازش نگذره

تو موسیقی غرق شو این لحظه ایه که میخوای

بهتره هرگز ازدستش ندی


موضوع :
| *| نوشته شده در چهارشنبه بیستم آبان 1388 و ساعت 2:4 بعد از ظهر توسط امین |
عاشق


ز چشمت اگر چه دورم هنوز....پر از اوج و عشق و غرورم هنوز

اگر غصه بارید از ماه و سال....به یاد گذشته صبورم هنوز

شکستند اگر قاب یاد مرا.....دل شیشه دارم بلورم هنوز

سفر چاره دردهایم نشد..... پر از فکر راه عبورم هنوز

ستاره شدن کار سختی نیست.... گرشتم ولی غرق نورم هنوز

پر از خاطرات قشنگ توام.....پر از یاد و شوق و مرورم هنوز

ترا گم نکردم خودت گم شدی......من شیفته با تو جورم هنوز

اگر جنگ با زندگی ساده نیست.....در این عرصه مردی جسورم هنوز

اگر کوک ماهور با ما نساخت.....پر از نغمه پک و شورم هنوز

قبول است عمر خوشی ها کم است.....ولی با توام پس صبورم هنوز


موضوع :
| *| نوشته شده در چهارشنبه سی ام بهمن 1387 و ساعت 2:9 قبل از ظهر توسط امین |
دست از سر ما بردار


دست از سر ما بردار ، کنار تو نمي مونم

يه روز مي گفتم عاشقم ، اما ديگه نمي تونم

تقصير هيچکس ديگه نيست ، قصه ي ما تموم شده

حيف همه خاطره ها ، به پاي کي حروم شده

دروغ مي گفتي که ، برم از بي کسي دق مي کني

اشکاتو باور ندارم ، بي خودي هق هق مي کني

يادم مي افته لحظه اي که دست تو رو شد برام

قسم مي خوردي پيش من که جز تو عشقي نمي خوام

دست خودم نيست که ديگه هيچکسي باور ندارم

اين چيزا تقصير توه تلافيشو در مي يارم


موضوع :
| *| نوشته شده در چهارشنبه سی ام بهمن 1387 و ساعت 2:6 قبل از ظهر توسط امین |
شاپرک


همان طور که شاپرک ها نمي توانند دشت آبي اسمان را از ياد ببرند

 من هم چشمان زيبايت را نمي توانم فراموش کنم . تصوير زيبايت نه

تنها در ذهنم بلکه در قلبم جاي دارد ، اي کاش بداني قصر آرزوهايم را

 در ساحل چشمانت ساخته ام تا قلب مهربانت مداوايي باشد براي عشق

 پاک و مقدسم

 


موضوع :
| *| نوشته شده در چهارشنبه سی ام بهمن 1387 و ساعت 2:1 قبل از ظهر توسط امین |
خدایا!

خدایا!

ذهنم پریشان است،


قلبم بی قرار است،

افکارم شوریده اند و


درمانده ام
.

پس رشته زندگی ام را


به دست های امن تو می سپارم


آن گاه توفان می خوابد


و آرامش تو، حکمفرما می شود


موضوع :
| *| نوشته شده در چهارشنبه سی ام بهمن 1387 و ساعت 1:59 قبل از ظهر توسط امین |
تمام لحظه ها

تمام لحظه ها زیبا هستند . این تو هستی که باید

 پذیرنده باشی و آماده تسلیم... تمام لحظه ها سرشار

از نعمت اند. این تو هستی که باید توانایی دیدن داشته

 باشی..... تمام لحظه ها با نیایش همراهند. اگر همه را

 با سپاسی ژرف بپذیری هیچ مشکلی پیش نخواهد آمد.


موضوع :
| *| نوشته شده در چهارشنبه سی ام بهمن 1387 و ساعت 1:55 قبل از ظهر توسط امین |
من به دیدار تو می آیم


ما دو تن مغررو

هر دو از هم دور

وای در من تاب دوری نیست

ای خیالت خاطر من را نوازشبار

بیش از این در من صبوری نیست

بی تو من بی تاب بی تابم

من به دیدار تو می آیم


موضوع :
| *| نوشته شده در چهارشنبه سی ام بهمن 1387 و ساعت 1:50 قبل از ظهر توسط امین |
اگه از ياد تو رفتم


اگه از ياد تو رفتم... اگه از ياد تو رفتم اگه رفتي تو زدستم اگه ياد

 ديگروني ...من هنوز عاشقت هستم با وجود اينكه گفتي ...ديگه قهري تا

 قيامت با تموم سادگي هام/ گفتم اما.... به سلامت شايد اين خوابه كه

 ديدم ...هر چه حرف از تو شنيدم قلب ناباور من گفت من به

 عشقم....نرسيدم! پيش از اين نگفته بودي ... غير من كسي رو داري توي

 گريه توي شادي ....سر رو شونه هاش بذاري تو رو مي بخشم و هرگز

 ديگه يادت نمي افتم.... برو زيباي عزيزم ... تو گروني ... من چه مفتم

 


موضوع :
| *| نوشته شده در چهارشنبه سی ام بهمن 1387 و ساعت 1:49 قبل از ظهر توسط امین |
اشك و آهم


من بي پناهم تو بي گناهي - دل به تو دادم ، چه اشتباهي- از تو كشيدم

شكل كبوتر - نقاشي ام رو بگذار و بگذر- تو اين نبودي، من بد كشيدم

- آخه دلت رو هرگز نديدم- تو بي گناهي، من بي پناهم - ايمن بماني از

 اشك و آهم


موضوع :
| *| نوشته شده در چهارشنبه سی ام بهمن 1387 و ساعت 1:47 قبل از ظهر توسط امین |
عشق منی

می شی برام ماه شبای بی سحر؟

می شی برام ستاره راه سفر؟

ولی بدون هر جا باشی مال منی

بدون اگه برای من هم نباشی عشق منی.


موضوع :
| *| نوشته شده در جمعه چهارم مرداد 1387 و ساعت 0:29 قبل از ظهر توسط امین |
بوسه

عاشقانه تر زیر این باران بمان ابر را بوسیده ام تا بوسه بارانت کند


موضوع :
| *| نوشته شده در جمعه چهارم مرداد 1387 و ساعت 0:26 قبل از ظهر توسط امین |
عشق ودوستی

عشق ودوستی

مثل گنجشکی میمونه که اگر محکم بگیریش می میره

اگر شل بگیریش می پره

پس جوری بگیرش که تو دستات خوابش ببره


موضوع :
| *| نوشته شده در دوشنبه سی و یکم تیر 1387 و ساعت 2:55 بعد از ظهر توسط امین |
آرزویم این است

آرزویم این است:

نتراود اشک در چشم تو هرگز

مگر از شوق زیاد.نرود لبخند از عمق نگاهت هرگزو به اندازه هر روز تو عاشق باشی عاشق انکه تورا میخواهد وبه لبخند تو از خویش رها میگیردد و تو را دوست بدارد به همان اندازه که دلت میخواهد...


موضوع :
| *| نوشته شده در دوشنبه سی و یکم تیر 1387 و ساعت 2:49 بعد از ظهر توسط امین |
قلب

خواب می بینی با کشتی میری شرق

برایت سفر خوبی آرزومندم

میرم دختری رو پیدا کنم که تو چشماش ابر داره

رنگین کمان شکست به بال آسمون

نشونم نمی دی..........

کجا دختری با ابر در چشمان رو پیدا کنم؟

 

 www.baroon-silver.blogfa.com www.baroon-silver.blogfa.com www.baroon-silver.blogfa.com

 

در زندگی بی محابا عمل کردم.....

ولی منو زندانی کردن ودر سرمای بیرون کتک زدن

و بهت تلفن می کنم

تمام صورت حسابهام پرداخت شده ء ولی تلفنم قطعه

بعد آنچه منتظرش بودم می شنوم

و باعث میشه دوباره لبخند بزنم

و به مواقعی فکر می کنم که صبرم تمام شده بود

بعد مجدد صداتو می شنوم

یه وقتهایی تحملم تمام شده بود

و دوباره به تو فکر می کنم

 

www.baroon-silver.blogfa.com www.baroon-silver.blogfa.com www.baroon-silver.blogfa.com

 

دوباره سرم کلاه گذاشت

سعی کرد قلبم را بدزده

همیشه غافلگیرم می کند

پشت اون چشمان آبی کودکانه پنهان می شد.

فکر میکردم میدونم

چطور می تونی بیرحم باشی؟

همیشه در مورد توست

به گمانم فقط احمقی دل شکسته ام


موضوع :
| *| نوشته شده در چهارشنبه نهم اسفند 1385 و ساعت 10:51 بعد از ظهر توسط امین |
بنام عشق زیباترین دروغ دنیا

بنام عشق زیباترین دروغ دنیا

 

خیلی وقته که ازت خبر ندارم

 

خیلی وقته که تو رفتی از کنارم

 

خیلی وقته که دیگه آروم ندارم

 

خیلی وقته که دیگه همسفر ابر بهارم

 

خیلی وقته که دیگه ازت بریدم

 

رنگ اون چشمای نازتو ندیدم

 

خیلی وقته که دیگه نگات نکردم

 

بجز اسم نازتوهیچ اسمی رو صدا نکردم

 

خیلی وقته که تو هم صدام نکردی

 

واسه دلخوشی به من نگاه نکردی

 

خیلی وقته که میگی دوست ندارم

 

خیلی وقته که منم یه بیقرارم

 

خیلی وقته که دیگه دلوگرفتی

 

همه ی زندگیمو ازم گرفتی

 

خیلی وقته که دیگه چشات سیاه نیست

 

خیلی وقته که دیگه دلت باهام نیست

 

خیلی وقته تو منو کنار گذاشتی

 

دلمو تو خط انتظار گذاشتی

 

خیلی وقته تو شدی مال غریبه

 

به خدا این دل من هنوز اسیره

 

www.baroon-silver.blogfa.com

 


موضوع :
| *| نوشته شده در چهارشنبه یازدهم بهمن 1385 و ساعت 9:17 بعد از ظهر توسط امین |
بوی گل

بوی گل

هنگامی که خورشید در انتظار طلوع است ، بوی گل فضا را عطر آگین می کند.

و من بر سجاده نماز می ایستم. آن نسیم صبحگاهی بوی خوش تو را از لا به لای

شکوفه های گیلاس و سیب به مشامم می رسد و من سرشار از نشاط می شوم.

با این که هر لحظه ، در هر جایی با منی ، ولی من بی قرار توأم .

مثل ماهی که از آب بیرون افتاده و برای چشیدن یک قطره آب سجده می کند .

همانند پرنده ای که در قفس اسیراست و برای آزادی دعا می خواند.

www.baroon-silver.blogfa.com

 

 


موضوع :
| *| نوشته شده در سه شنبه سوم بهمن 1385 و ساعت 2:52 قبل از ظهر توسط امین |
یا حسین

www.baroon-silver.blogfa.com

زنگ اشتر ساز ماتم می زند

شعله بر هستی عالم می زند

از صدای زنگ او ساز بلا

صحبت از ماه غم و کرببلا

هیچ میدانی که با رنج و مهن

از کدامین کربلا گویم سخن...

 

 


موضوع :
| *| نوشته شده در سه شنبه سوم بهمن 1385 و ساعت 2:1 قبل از ظهر توسط امین |
رهایی

رهایی

بی هدف از کوچه ها می گذرم ،

جز صدای خسته گام هایم به روی برگ های زرد ،

دیگر آواز عابری به گوش نمی رسد .

از روز تنهایی دست هایم را داخل جیب هایم فرو می برم می فشارم بر لبم مهر سکوت زده اند.

در داخل سینه ام ، مرغ جوانی بال ، بال می زند.

اما او هم مانند دیگر رمقی ندارم

می روم اما خود نیز نمی دانم به کدامین سرزمین !

دیگر حتی زمین را هم در زیر گام های خود احساس نمی کنم !

دلم می خواست آزاد زندگی کنم چنانکه از خود نیز رها باشم.


موضوع :
| *| نوشته شده در دوشنبه بیست و پنجم دی 1385 و ساعت 2:8 قبل از ظهر توسط امین |
با من مهربان باش

 

با من مهربان باش

به هنگام غروب غمگین ،

دستهایم را به مخمل نیلگون آسمان

خواهم کشید

و خورشید را به جشن ستاره ها خواهم برد

وبه دریا خواهم گفت:

                       با من مهربان باش !

و با چوب بلند زیتون

                       بر شنهای ساحل خواهم نوشت که:

             خوب دوستت دارم !

 


موضوع :
| *| نوشته شده در شنبه بیست و سوم دی 1385 و ساعت 4:25 بعد از ظهر توسط امین |
به نام آنکه جمیل است و دوستدار جمال

به نام آنکه جمیل است و دوستدار جمال

زندگی مانند دریایی متلاطم است و تنها کسانی می توانند به ساحل نجات برسند که قلباً به خدا توجه داشته باشند و تنها به او توکل کنند.

در خیالم زندگی را می نگارم

رنگهایی هم ، کنارش می گذارم

در خیال من

زندگی رود زلالی در خیابان وجود است

یا که برگ سبز رنگی در میان جوی رود است

زندگی رنگین کمانی در میان آسمان است

نیکی ولطف و صفا ، رنگهایی از همین رنگین کمان است

زندگی ، همچون نسیمی در میان کوهساراست

یا که شمعی پر فروغ و استوار است

زندگی گلبرگی از لطف خداست

زندگی آوای مهر کبریاست

زندگی اسب سفیدی در خیال کودکان است

در حقیقت زندگی درسی برای امتحان است

 


موضوع :
| *| نوشته شده در چهارشنبه بیستم دی 1385 و ساعت 8:52 بعد از ظهر توسط امین |
به نام تنها پناه آشفتگان

 

به نام تنها پناه آشفتگان

دیار سرنوشت.

تقدیم به تمامی آنانی که هنوز تکه ای از آسمان

در چشمانشان ، جرعه ای از دریا در دستانشان

تجسمی زیبا از خاطره گل های سرخ در معبد ارغوانی

دل هایشان به یادگار مانده است.

 


موضوع :
| *| نوشته شده در چهارشنبه بیستم دی 1385 و ساعت 8:49 بعد از ظهر توسط امین |
خداوند شهر عشق را به انسان داد

خداوند شهر عشق را به انسان داد تا به وسیله آن بتواند به سوی آسمان پرواز کند. بزرگترین اقتدار هر کسی تسلط بر فکرست. تا بر خود مسلط شود و تا بر جهان تسلط یابد


موضوع :
| *| نوشته شده در چهارشنبه بیستم دی 1385 و ساعت 8:42 بعد از ظهر توسط امین |
مطالب قبلي امروز : [fulldatetoday]
افراد آنلاین :  نفر
بازديد های امروز : [today]
بازديد های ديروز : [lastday]
كل بازديد ها : [all]
كل مطالب : [totalpost]
كل نظر ها : [totalcomment]
ايجاد صفحه : [generation] ثانيه